گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
116
كورشنامه ( فارسى )
شدند . آنگاه سركردگان را بار داد و گفت : « سربازان من ، به يارى و لطف خدايان ما ايرانيان بر اين همه غنايم دست يافتهايم ولى چون عدهء ما كم است از عهدهء نگاهدارى آنها برنمىآييم ، و چنانچه محافظت صحيحى نشود به دست اشخاص ناباب خواهد افتاد ؛ و چنانچه قواى خود را براى محارست و محافظت آنها در اين محل متمركز سازيم از قدرت خود كاستهايم . پس ، من بر اين عقيدهام كه رسولانى به سرزمين ما بروند و بقيهء پارسيان را آگاه سازند كه اگر سوداى امپراتورى آسيا در سر دارند و مايل به تملك ثروت بىكرانى هستند كه در دسترس آنان گذاردهايم ، پس بشتابند و كمك عاجلى براى ما بفرستند . پس تو كه از همه مسنترى بشتاب و هموطنان ما را از ماوقع آگاه ساز . من متحمل مخارج و غذاى آنان خواهم شد . تو بر خزاينى كه ما دست يافتهايم آگاه هستى ، هيچچيز را از نظرشان پنهان مكن . چون من اجازهء تملك غير مشروع به احدى نمىدهم لذا نسبت به تقسيم اموال و سهمى كه بايد به پدرم و كسانش برسد همچنين سهمى كه بايد به تملك خزانهء ملك درآيد با پدرم مشورت كن . بايد اشخاص و مأموران بصيرى نيز اعزام دارند تا وضع اينجا را خوب مطالعه كنند و با مشاورين بصير شور و مصلحت نمايد . برو خود را مهياى سفر كن و قراولان مخصوص مرا همراه ببر . پس فرستادگان مادىها را به حضور خواند فرستادهء مزبور از در خشم و غيظ سياكزار در ملأ عام سخن راند و اراده شاه را مبنى بر اينكه عموم سربازان مادى بايد بىدرنگ عازم اردوگاه شوند ابلاغ كرد . عموم سلحشوران مادى از اين سخنان مهر سكوت بر لب زدند . از شدت غضب و خوى تند وى سابقه و اطلاع كافى داشتند . كورش سكوت را درهم شكست و اظهار داشت : « آنچه من دريافتهام اين است كه سياكزار تحت استيلاى ترس از دشمنان كه از همه جهت او را احاطه كردهاند ، چون از پيروزى ما اطلاعى ندارد ، وحشت بر حالش غلبه كرده است و از وضع خويش و احوال ما نگران است . ولى اگر بداند كه عدهء بىشمارى از دشمنانش به هلاكت رسيدهاند و بقيه در حال فرارند و در هر گوشه حيران و سرگردان شدهاند ، از اين ترس و وحشتى كه بر او غلبه كرده است نجات خواهد يافت ، و متوجه خواهد شد كه شما او را رها ننمودهايد بلكه دوستانى هستيد كه دشمنانش را منكوب نمودهاند . آنگاه ديگر از ما كه در راه نجاتش كوشيدهايم گلهمند نخواهد شد ؛ و ديگر اينكه حركت شما با اطلاع او بوده و خود رخصت داده است . عزيمت شما به اين محل به منزلهء ترك او نبوده ، بلكه باموافقت او بوده است . من شما را به يارى و كمك خويش دعوت كردم و شما هم مردانه پا به ميدان رزم گذاردهايد . بنابراين ، حتم دارم وقتى از موفقيت ما اطلاع حاصل كرد ، نايرهء خشمش فروخواهد نشست و چون ترسش از دشمنى زايل شد آن را فراموش خواهد نمود . و اما تو اى فرستادهء سياكزار ، چون حقا خسته شدهاى برو و استراحت كن ؛ و شما اى پارسىها ، چون دشمن آهنگ ملاقات ما كرده است ، چه